تبليغاتX
تیستو مامان شده

تیستو مامان شده

خاطرات مسافر از راه رسیده

نه خداییش یه بار برید ساعت کامنتهایی که گذاشتم براتون

 رو نگاه کنید!

به این میگن یه مهندس متعهد!

مامان نی نی ناز،

من هم متوجه شدم که کورش تنها دلیل کوبوندن سرش به زمین

جلب توجهه.

همونطور که وقتی کوچکتر بود،

در وقت عصبانیت یا زمانی که زندگی بر وفق مراد کوچولوش نبود،

موهاش رو میکشید.

یا وقتی که یه ذره بزرگتر شد و موهاش رو کوتاه کرده بودیم

باز برای جلب نظر ما دستش رو میکرد ته حلقش تا عق بزنه!

الان هم تا بهش توجه نمیکنیم

و یا من و پدرش میشینیم تا با هم صحبت کنیم

سرش رو میکوبه زمین!

تنها راهش هم پرت کردن حواسشه

یا توجه نکردن بهش!

اینها رو نوشتم که بگم

پشت این نگاه معصوم و آروم

بچه ای هست که راههایی هرچند خشن در مورد خودش

پیدا میکنه که جلب توجه کنه.

+ نوشته شده درشنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 8:59 توسط تیستو و نی نی |


نه خداییش یه بار برید ساعت کامنتهایی که گذاشتم براتون

 رو نگاه کنید!

به این میگن یه مهندس متعهد!

مامان نی نی ناز،

من هم متوجه شدم که کورش تنها دلیل کوبوندن سرش به زمین

جلب توجهه.

همونطور که وقتی کوچکتر بود،

در وقت عصبانیت یا زمانی که زندگی بر وفق مراد کوچولوش نبود،

موهاش رو میکشید.

یا وقتی که یه ذره بزرگتر شد و موهاش رو کوتاه کرده بودیم

باز برای جلب نظر ما دستش رو میکرد ته حلقش تا عق بزنه!

الان هم تا بهش توجه نمیکنیم

و یا من و پدرش میشینیم تا با هم صحبت کنیم

سرش رو میکوبه زمین!

تنها راهش هم پرت کردن حواسشه

یا توجه نکردن بهش!

اینها رو نوشتم که بگم

پشت این نگاه معصوم و آروم

بچه ای هست که راههایی هرچند خشن در مورد خودش

پیدا میکنه که جلب توجه کنه.

+ نوشته شده درشنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 8:59 توسط تیستو و نی نی |


خودم هم موندم اين همه هم آدم تنبل ميشه،

نه خداييش !!

ولي حالا يه رزومه از كورش ۱۴ ماه و شش روزه مينويسم:

۱- كورش از ۱۵ مهرماه شروع به راه رفتن كرد،يعني دقيقا سيزده ماه و ۱۰ روزگي.

اولش براي استارت زدن و از اونجا كه هنوز مهارت پيدا نكرده بود كه از حالت نشسته بلند شه،

ميرفت روي مبل، از لبه مبل سرميخورد پايين به حالت سرپا كه در ميومد راه مي رفت

و اگه ميفتاد همون آش بود و همون كاسه! دوباره چهاردست و پا برميگشت به سمت مبل و ...

۲- الان ۹ تا دندون داره، ۴تا پايين و ۴ تا بالاي جلوييش به علاوه يه دندون آسياب بالا سمت راست.

۳- يه كم تو كتاب خوندن تنبل شده و حوصله اش زود سر ميره ولي عاشق اينه كه يه وسيله در دار بذاري جلوش و هي درش رو برداره و بذاره، يا حلقه هاي هوشش رو هي بندازه و دربياره كلا مهارتهاي دستيش خيلي بالاست.

۴-حرف نميزنه در نتيجه هيچ ديكشنري نميتونم از حرفاش بذارم. ولي خوب همه چي رو ميشناسه و متوجه ميشه و انجام ميده. حتي كارهايي كه آدم باورش نميشه وقتي بهش ميگه متوجه بشه!!

۵-كلا عاشق هله هوله است...تخمه كه رو دست نداره، بيسكوييت، شكلات! تنها راهش هم اينه كه نبينه وگرنه...تو ميوه ها تنها ميوه هايي رو كه راحت ميخوره، خيار،هندوانه، گاهي سيب، انار!، زرشك مربايي!، كشمش! كلا چيزهايي كه نرم و شل باشن رو دوست نداره، دوست داره هرچي رو كه ميخوره قشنگ با دندوناش حس كنه.

۶-از يه سالگيش تا الان ۴ بار رفتيم شمال! ركورد تركونديم فكر كنم.

۷- عاشق بچه هاي همسن يا يه ذره بزرگتر از خودشه. ما هم برنامه هامون رو طوري داريم تنظيم ميكنيم كه بيشتر آخر هفته ها رو با دوستاني كه بچه تو اين سن و سال دارن بگذرونيم.

اين هم يه سري عكس جديد:

كورش در حال مسواك زدن! مسواك رو ثابت نگه ميداره، كله اش رو اينور اونور ميكنه!

مسواك زدن

اولين گامهاي مادر و پسر كنار دريا

كورش در كنار هنرنمايي پدر!

كورش در حال حمل سه تار (اينا مال ديشبه داغ داغ(

كورش در حال ديدن فيلمهاي ديشبش

 

همينجا يه تعهدي واسه خودم ايجاد ميكنم!

قول ميدم تا آخر هفته تا ميتونم وبلاگهاتون رو سر بزنم و كامنت بذارم،

اگه نيومدم بياييد اينجا كتكم بزنيد!

 

 

+ نوشته شده دردوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 10:36 توسط تیستو و نی نی |


خيلي تنبل شدم خودم ميدونم ،

اين كورش با موهاي كوتاه براي رفتن به مدرسه:

كورش به مدرسه ميرود

اين هم چهاردست و پا رفتن به شيوه كورش

براي فرار از سرد شدن و درد گرفتن زانوها روي سراميك:

و امااااااااااا دريا (در روز تولد كورش)

 

پي نوشت:

۱- كماكان با محدوديت زماني براي رفتن به وبلاگها مواجهم،

البته نه كه نخونم،همه لينكا رو تو گودر خودم دارم و سر ميزنم،

ولي خب هردوي پرشين بلاگ و بلاگفا كه اغلب وبلاگها اونجا هستند

براي من تو شركت فيلتره. و نميتونم به موقع كامنت بذارم.

بلاگفا فقط صفحه داشبورد خودم باز ميشه و بس!

۲- مامان مارتيا بابت اون پست خصوصي بايد بهت زنگ بزنم.

۳- همه تون رو دوست داريم

 

+ نوشته شده درسه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 14:32 توسط تیستو و نی نی |


 

۱- اول به مامان اعتماد می کنیم!

اول به کمک مامان

۲- بعد که دیدیم میخواد کلک بزنه بگه تموم شد ،

خودمون دست به کار میشیم.

۳- اینطوری برمیداریم!(به حالت انگشتان توجه شود!)

۴-خوب نگاه میکنیم که تعداد کافی باشد!

۵- نوش جان

+ نوشته شده درپنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 23:13 توسط تیستو و نی نی |


از دوستاني كه تولد كورش رو تبريك گفتن متشكرم.

دليل تأخيرم براي نوشتن پست تولد

فقط يه امر خير بود: سفر!

راستش به دليل ترس از مراسم افطاري

تولد كورش رو يه هفته زودتر برگزار كرديم.

اين هفته هم كه تولد راست راستكيش بود

رفتيم شمال كه يه استراحتي كرده باشيم

و آماده بشيم براي جنگ با امتحانات

ميدونيد كه دانشگاه تهران شده حسني و امتحاناش رو انداخته شهريور ماه.

بالاخره پسرك كوچولوي خونه ما

سوگلي محله

شد يه گل يه ساله

روزهاي خيلي خوبي رو با هم گذرونديم

خيلي سريع گذشت

همه بي خوابيها

همه دغدغه هاي واكسنها

همه دغدغه هاي بدغذايي ها

همه دغدغه هاي شيرين دندون در آوردنها

همه دغدغه هاي ايستادنها و افتادنها

يه سال رو اينجوري گذرونديم تا آماده بشيم بقيه اش رو هم اينطوري بگذرونيم.

آقا كوچولوي ما هنوز راه نميره.

آقا كوچولوي ما هنوز و البته بيشتر و بدتر وقتي از مامانش ميخواد جدا شه گريه ميكنه

آقا كوچولوي ما ياد گرفته چطوري همه رو سر كار بذاره

آقا كوچولوي ما تازه لجبازي رو ياد گرفته و مخالفت ميكنه با مخالفت با خودش!

و اين داستان ادامه دارد.

كورش و كيك تولد

+ نوشته شده دریکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 9:7 توسط تیستو و نی نی |


میدونم خیلی غیبت دارم...مخصوصا تو خوندن وبلاگهاتون

شرمنده همه دوستان هستم امیدوارم بتونم جبران کنم

فعلا این چندتا عکس رو داشته باشید تا برگردیم دوباره

 

 

 

والبته بعد از این عکس بود که کورش دستش رو سوزوند

و دیگه عکسی نگرفتیم

+ نوشته شده دریکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 14:15 توسط تیستو و نی نی |


هی پسر می بینی چه زود گذشت؟

 

به سرعت برق و باد؟؟

 

 

Lilypie - Personal pictureLilypie

+ نوشته شده دردوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 12:37 توسط تیستو و نی نی |


خب ديدين سر قولم بودم

 

راستش تو اين مدت طولاني كورش ده ماهش تموم شد.

از همه جا ميگيره و مي ايسته

البته با توجه به حواس پرتي هرلحظه احتمال سقوطش هم ميره،

سرعت چهاردست و پاش به نور ميرسه

هرچند به طرز عجيبي چهاردست و پا ميره

يعني پاي چپش رو كفش رو ميذاره زمين مثل قدم برداشتن

بعد پاي راستش رو دنبالش ميكشه!

تعداد دندوناش به 4 تا و نصفي رسيده

و البته همين تعداد كافيست كه بازو و كتف و دست و پا و...كسي در امان نباشه!

همچنان عاشق موسيقيه و البته كنسرتهاي موسيقي سنتي رو به طرز عجيبي نگاه ميكنه

طوري كه تكون نمي خوره

ولي خب موسيقي پاپ و رپ رو هم براي قر دادن خوب ميشناسه

عملاً بچه ام چند بعديه. اينطور نيست كه رو چيزي تعصب داشته باشه

ولي خب فعلا اون سه تاري كه عيدي گرفته بود بي تار شده

بس كه دونه دونه تارهاش رو كند گذاشت كف دستمون!

يه بار هم موهاش رو كوتاه كرديم چون هم خيلي گرماييه و عرق ميكرد

و هم موقعي كه عصباني مي شد سريع ميگرفت موهاي خودش رو ميكشيد!!

عاشق فوتباله...توپش رو از بالاي كوه هم كه باشه ميره مياره كه باهاش فوتبال بازي كنيم!

كتاب رو هم دوست داره. حتي گاهي خودش ميشينه كتاب ميخونه!

جالب اينجاست كه از كتابهايي كه عكس بچه ها رو به صورت نقاشي رسم كرده باشه

خوشش نمياد! ولي كتابهايي كه توش عكس بچه ها به طور واقعي هست رو دوست داره

و خيلي خوب ارتباط برقرار ميكنه

يكي دوتايي هم رفتيم سفر

آخريش هم تعطيلات آلودگي هوا بود كه رفتيم شمال

هرچند بعد از رفتن فهميديم كه ما تعطيل نبوديم!

به علاوه يكي دو تا ني ني پارتي رفتيم

كه آخريش همين هفته قبل از آلودگي هوا بود كه رفتيم پارك مادران

خب اين هم چند تا عكس:

رفتيم شهركرد خونه سارا اينا

سفر به شهركرد(كورش و سارا)

راستي راي هم داديم!

من در كيف بابايي

خاله سميرا به خدا ما هم مياييم پارك

پارك دم خونه مون

تابستون چقدر خوبه ، ميشه همه اش لختي گشت

اين هم پارك پارتي:

 

+ نوشته شده دریکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 9:57 توسط تیستو و نی نی |


درود

ممنون از دوستان كه جوياي احوال ما بودند،

راستش يه مدت در انتظار پايان ترم بودم و

 اينكه امتحانات رو ميدم و راحت ميشم

در نتيجه بدو بدو همه اش مشقام رو مي نوشتم،

يه مدت هم شور و شوق انتخابات داشتم

يه مدت هم تنبل شده بودم،

تا اينكه ...

بعد از انتخابات و مسائل متنوعش

باعث شد كه امتحانام كنسل شه!

باعث شد كه يه سري سايتها مثل بلاگفا برام فيلتر شه!

باعث شد كه وقتي تو شركتم از اينترنت محدودم تنها گاهي براي خواندن اخبار استفاده كنم،

باعث شد كه هروقت ميومدم سراغ اينترنت برم سراغ سايتهاي خبري،

و همه اينها باعث شد كه اعصاب واسم نمونه!

ولي خب براي اينكه اعصابم رو تو خونه براي كورش آروم نگه دارم

سعي كردم تو خونه ديگه اينترنت كار نكنم كه يه موقع نرم سراغ سايتهاي خبري،

اين بود كه ديگه نتونستم از اكانتهاي تو خونه براي وصل شدن به بلاگفا

و آپديت كردن اين وبلاگ استفاده كنم.

امروز هم در كمال تعجب تو شركت بلاگفا رو مجدد چك كردم

و ديدم كه باز شده.

پسسسسسس

بلاگفا بلاگفا ما داريم مياييم

دوستان وبلاگي ما داريم مياييم

از اين به بعد من و كورش رو بيشتر خواهيد ديد.

قول ميدم يه بار تو خونه فقط بشينم پاي وبلاگهاي شما

دلم براي همه تون تنگ شده.

فردا انشالله ميام و يه پست با عكسهاي جديد كورش ميذارم

و از كورش مينويسم كه ديگه كمتر از دو ماه تا يه سالگيش مونده.

پس تا فردا 

+ نوشته شده درشنبه بیستم تیر 1388ساعت 14:12 توسط تیستو و نی نی |