تبليغاتX
تیستو مامان شده

تیستو مامان شده

خاطرات مسافر از راه رسیده

خب بالاخره مامان اینا تونستن من رو گول بزنن و

پریشب بردنم حموم و من حالا دو شبه هرکاری میکنم نمی تونم بیدار شم

و اونا رو هم بیدار کنم.

آخه وقتی بردنم حموم بیرون که اومدم سرحال بودم ها

کلی مامان و بابا ترسیدن که گول خورده باشن،

تازه مامانی میگفت حالا شانس منه،

بعد از رفتن حموم این حاج آقا نمی خوابه ولی من که خوابم میاد

نمیتونم بیدار شم و بهش برسم

ولی بعد از یه ساعت تحمل سختی بالاخره خستگی حموم بهم غلبه کرد

و خوابم برد

حالا میگم دیگه دو شبه اونا راحت میخوابن

و من اصلاً راضی نیستم!!

البته تلافیش رو در آوردم ها...

ظهرها تقریباً یه ساعتی الکی جیغ میزنم

طوری که اون بیچاره ها نمیدونن چیکار کنن

و بعد هم همینطوری خوب میشم!!

این هم یه عکس(اگه گفتین من کوشم؟)

(عکس به دلیل بزرگ بودن حذف شد)

+ نوشته شده درشنبه بیستم مهر 1387ساعت 14:21 توسط تیستو و نی نی |


من امروز چهل روزه شدم

از ده روزگیم که از خونه مون رفته بودیم خونه مامان بزرگ اینا

تازه دیشب اومدیم خونه مون.

آخه میدونین این مامانی من از تعارف مامان بزرگ سوءاستفاده کرد

و ما یه ماه چترمون رو باز کردیم خونه مامان بزرگا!

مامانی بهانه اش این بود که میخواد بره دانشگاه

و اینکه خاله مرجون میخواد بره در نتیجه میخواد این چندوقته بیشتر باهاش باشه

ولی خب همه مون که میدونیم بیشتر از تنبلی بود

آخه وقتی خونه مامان بزرگ بودیم همه کارا رو اون میکرد

مامانی هم بیشتر یا میخوابید یا الکی جلوی تلویزیون و کامپیوتر بود

خلاصه تازه دیشب اومدیم و من هم تلافی کردم

هر روز که تا قبل از ساعت هفت صبح بی دردسر میخوابیدم

امروز تا ساعت ۹ صبح هی غر زدم و جیغ زدم الکی و مامان رو نذاشتم بخوابه

حالا منتظرم شب هم بشه و حالا که هیشکی نیست

هر دوتای مامانی و بابایی رو حسابی بذارم سر کار!

فعلا برم بخوابم که شب باید بیدار باشم!

 

راستی همه تون هی عکس میخواهید از من،

یه کم باید صبر کنید

+ نوشته شده دردوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 19:26 توسط تیستو و نی نی |


ما هم بعد از غیبت کبری اومدیم،

فکرش رو هم نمی کردم یه وروجک نیم متری این همه وقتم رو بگیره،

من که از کامپیوتر و اینترنت دل نمی کندم،

حالا برای جبران خوابهای سبک و غیرعمیق شبانه،

صبحها تا ظهر می خوابم،

ظهر هم که از خواب بیدار میشی یعنی دیگه تمام روزت از بین رفته

و عملاً باید زندگی رو تعطیل کنی!

خب امروز یه ماهه شد این حاج کورش ،

با یه تغییر 900 گرمی تو وزن و

یه تغییر 4 سانتی متری تو قد،

با خواب سبک شبانه و

خواب سنگین روزانه!

حالا ما که به امید این قدیمیها نشستیم که

میگن بعد از چله اش خوابش عوض میشه،

تا حالا که هرچی این قدیمیها گفتن رو این کوچولوهای امروزی نقض کردن!

تو این هم احتمالاً فقط من دارم خودم رو گول میزنم که خوابش درست میشه!

من رو بگو که امیدوارم دانشگاه هم بتونم برم،

بگیم از این آقا پسر،

این پسرک روز پنجم تولدش نافش افتاد،

روز بیست و یکم تولدش عمل سخت ختنه رو از سر گذروند،

طفلکی تا قبل از این عمل نمیدونست گریه چیه!

مخصوصاً گریه با اشک،

تا اون موقع فقط غر زده بود یا گریه های الکی کرده بود،

و هیچوقت نذاشته بودیم واقعاً گریه کنه،

تو یه مقاله خونده بودم که بچه هایی که به نیازشون سریع پاسخ داده میشه،

25% از نظر هوش و IQ بالاتر از بقیه هستن،

حالا ببینیم ایشون یه انیشتین یا نیوتن از آب در میاد یا نه،

ما که سعیمون رو کردیم که سریع خودمون رو با نوع گریه هاش تطبیق بدیم،

حالا بقیه اش با خودش و خدای خودش!

این کوچولو میدونه مامانش خیلی دوست داره که همه چی سر تایم خودش باشه،

به خاطر همین هم برای شیر خوردن تایمش تنظیمه،

دقیقاً سر دو ساعت چه شب چه روز یه نیم صدایی میده

 و بعد دیگه هیچی نمیگه،

بعد از این نیم صدا بنده ماکسیمم پنج دقیقه وقت دارم

شکمشون رو سیر کنم وگرنه شروع میکنه به جیغ زدن و داد زدن!

و البته اگه بعد از این اتفاق بهش شیر برسونیم انقدر کولی بازی در میاره

با سرش و دهنش که نصف شیر حروم میشه!!

فقط یه مشکل کوچیک داره اون هم اینه که ،

یه نیمچه کولیک داره

و یه نیمچه رفلاکس!!

این مشکلات رو گفتم کوچیک ولی خب کم طفلکی و ما رو اذیت نمی کنه!

حالا نشستیم ببینیم تو ماه دوم چی پیش میاد

 

 

+ نوشته شده درجمعه پنجم مهر 1387ساعت 18:5 توسط تیستو و نی نی |