تغییرات جدید بنده به شرح زیر است:
۱- با عروسکای دور و برم دل میدم و قلوه میگیرم
اونقدر که به اونا میخندم به مامانم اینها نمیخندم![]()
۲-کم کم سعی میکنم دستم رو دراز کنم عروسکام رو بگیرم.
۳-هنوز شبها نمی خوابم!![]()
۴-یه مهمونی رفتم یه عالمه نی نی بود،
ولی چون همه شون از من بزرگتر بودن
من هم اصلاْ بیدار نشدم و همه اش خوابیدم
آخه من رو چه به نی نی های بزرگتر
حالا میخوان یه ماه بزرگتر باشن یا صد سال![]()
۵-هنوز نه شیشه می گیرم نه پستونک ولی مشتم رو میخورم
ملچ و مولوچ![]()
این هم یه سری عکس:

این هم عروسکی که باهاش خیلی دوستم

این هم عکس پاسپورت:(مامانم اینها ترسیدن بذارم تنهایی برم
تو پاسپورت خودشون من رو همراه کردن و جدا پاسپورت نگرفتن برام
)

این هم عکس مهمونی با دوستام:
(از بالا سمت راست نفر سوم منم که خوابیدم و
به هیشکی محل نمیدم)![]()

+ نوشته شده درپنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 10:58 توسط تیستو و نی نی |
خب امروز میخوام یاد بدم که چطوری میشه
آخر هفته های خوبی واسه مامان و بابا ساخت! آره تو هم میتونی دوست خوبم ، تویی که هنوز دو ماهت هم نشده! مواد لازم: ۱-لبخند زیبا، از نوع دلبرانه اش ۲-کمی صداهای عجیب غریب که مامان و بابا تا حالا ازت نشنیدن ۳-کمی عشوه با چشم و دهان ۴- غر زدن بعد از نیم ساعت که کسی محلتون نذاشت آره شروع کنید از اولی ، تا بابایی اومد بالا سرتون یه لبخند بزنید بهش کلاً دل و روحش رو به دست بیارید به طوریکه غش کنه از خوشی که نی نی اخموش یه لبخند زده! البته باید حواستون باشه از اون بچه هایی باشید که فقط وقتی صبحها از خواب بیدار میشید سرحال باشید و بعدازظهرهای دیگه که بابایی اومده باشه یا خواب بوده باشید یا در حال غر زدن خب بابایی که اینطور می بینه شروع میکنه باهاتون حرف زدن، باز تکرار کنید لبخنده رو اینجا شروع کنید به صدا کردن طوری که فکر کنه حرفاش رو خوب میفهمید و دارید باهاش حرف می زنید. بعد هم مراحل بعدی رو اجرا کنید، ولی نذارید بیشتر از نیم ساعت بشه ، خب آخه خسته میشید بعدش که غر بزنید بابایی مجبوره بغلتون کنه، و اینجاست که دیگه جاتون رو پیدا کردید و به هیچ طریقی نباید پایین بیایید حتی اگه بابایی یه موقع فکر کرد که خسته شده و خواست بشینه زیر بار نریدها!! سریع جیغ بزنید آخه اگه بشینه که شما نمیتونید خوب همه جا رو ببینید حالا که یاد گرفتید خواستم یاد آوری کنم که من دو ماهم شده و یعنی بزرگ شدم حسابی واسه خودم مردی شدمممممم پی نوشت: ۱- میدونم قالب وبلاگ یه کمی به هم ریخته ولی واقعاً وقت ندارم روش کار کنم. ۲-امان از این درس خوندن من که کلاً زندگیم رو تعطیل کرده قرارهای وبلاگی رو هم نتونستم بیام. ۳-میخواستم الان واقعاً عکس بذارم که هیچ سایت درست درمونی عمل نکرد. ۴-ببخشید به وبلاگها سر نمیزنم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده دردوشنبه ششم آبان 1387ساعت 22:56 توسط تیستو و نی نی |