خب بعد از يه غيبت يه ماهه اومدم
علتش هم برگشتنم به سر كار بود. ماجراي پست نذاشتنم هم مثل جهنم ايراني ها بود نه كه قول داده بودم تو اين پستم عكس بذارم، اين بود كه يه روز كه حس اينترنت بود يا كار نبود يا... عكس همرام نبود يه بار هم كه عكس بود... شرايط جور نبود خلاصه اومدم كه : ۱- سال نو رو به همه تبريك بگم اميدوارم همه سال خوب و خوشي رو شروع كنند و شاديهاشون چند برابر باشه. ۲- از همه تون تشكر كنم كه تو اين مدت همراهمون بوديد و با كامنتها و اومدنهاتون دلمون رو شاد كرديد. ۳- بگم كه كورش فهميده سرش داره كلاه ميره و من صبح ميذارمش و ميام اينه كه يا صبحها از خواب بيدار ميشه و آويزونمه تا صبحانه بخورم و حاضر بشم يا اگه بيدار نشه بعدازظهر كه ميرسم خونه ديگه مهلت نميده لباس عوض كنم و دست و صورتم رو بشورم از دم در كه مي بيندم جيغ ميزنه و گريه ميكنه تا بغلش كنم از طرفي هم ديگه به مانتو و روسري حساس شده، تا مي بينه تنم كردم ديگه نه بغل كسي بند ميشه نه آروم ميمونه! ۴-ما قراره امروز بريم سفر طبق معمول اكثر تهروني ها مقصد كجاست؟ شمال! نمك آبرود! ۵- بالاخره دايي كوچيكه رو شوهر داديم!نه، زن گرفتيم براش و اين يعني اينكه اون يكي اتاق خواب خونه مامان اينا رو هم ميتونيم كم كم تسخير كنيم ۶-كورش اين يه ماهه ميموند پيش مادرم و البته انقدر آتيش سوزونده كه مادرم جوابش كرده! اينه كه يا بايد دنبال پرستار بريم يا خودم بمونم تو خونه و در خدمت ايشون باشم ۷- تقويم كورش به همت سوده جون مامان آريا عسلي آماده و چاپ شد و به عنوان عيدي تقديم خانواده محترم ميگردد! اين هم يه سري عكس: اين هم يه گريه الكي! به قسمت سينه لباس توجه كنيد! اين آب دهان...نشانه هاي دو تا دندون كوچولوه كه الان تو دهن كورشي خونه كرده (اون ماجراي گاززدن دست ماماني تو دو تا پست قبل تر كه يادتونه!) اين هم تقويم: سال نو مبارككككككككككككككككك ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()


![]()


+ نوشته شده درچهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 9:16 توسط تیستو و نی نی |
من اصلاْ از این ماههای زوج بچه ها خوشم نمیاد،
فکر هم که میکنم می بینم از کورش تو دو ماهگی و چهارماهگی
و طبعاً شش ماهگی عکس خوبی ندارم!
(منظورم همون روزه ۵ام اون ماهه)
چون واکسن انقدر اذیت میکنه که اصلاً دلم نمیاد عکسی ازش بگیرم!![]()
خلاصه کورش ما هم نیم سال از عمرش گذشت![]()
اگه بخوام دوباره یه مروری نسبت به گذشته داشته باشم
و از روند رشدی بگم :
۱-وزنش در پایان شش ماهگی ۷۴۰۰ بود و قد ۶۴!
۲- از نظر حرکتی، نه غلت میزنه نه سینه خیز میره و نه...
ولی خب عوضش از پنج ماهگی کامل میشینه بدون دردسر!
۳-کامل به صدا برمیگرده حتی به کوچکترین صدا و
البته این خیلی هم خوب نیست چون موقع شیر خوردن تو خیابون ماشین بوق میزنه
این حاج آقا سرش رو میچرخونه ببینه چی بود ، از کجا بود و ...
۴- اشیا رو خوب تو دستش میگیره و حتی دست به دست می کنه
۵- پشت تلفن قشنگ حرف میزنه، البته به زبون خودش![]()
۶- خدا رو شکر خوابش خوب شده و از ساعت ۱۱ شب میخوابه تا حدوداً ۸ صبح!
البته بستگی داره به اینکه ما پیشش باشیم یا نه،
وقتی متوجه میشه من بیدار شدم دو دقیقه بعدش اون هم بیداره!!
کلاً هم خیلی هوشیار میخوابه،
ای خاله مرجون بیا تحویلش بگیر![]()
۷-کلاً روابط عمومی خوبی داره.مخصوصاً با بچه ها،
سریع بهشون میخنده یا صدا درمیاره و با دستش میخواد صورتشون رو لمس کنه ![]()
از اونجایی که ۷ عدد مقدسیه.
همینجا دیگه تمومش میکنم. عکس هم نمیذارم...
چون وقت ندارم فردا بیایید بگید آی من دیدم اون یکی بگه ندیدم و ...
پست بعدی عکس میذارم که بتونم از لینکهای مختلف آپلود کنم
برای مشتاقان دیدن عکسهای پسرم!![]()
+ نوشته شده درپنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 1:17 توسط تیستو و نی نی |