تعطیلات خوش گذراندیم! ولی حالا بعد از تعطیلات: شبها نمی خوابیم که مامانی و بابایی کلافه بشوند! یعنی خوابمان می آید شدید... ولی چشمانمان را می بندیم و در حال مک زدن پستانک صداهایی حاکی از غر زدن در می آوریم و اجازه نمیدهیم که ما را روی تشک بگذارند! بعد که دیدیم مامان و بابا واقعا به حال التماس افتادند باز هم به این کار ادامه میدهیم تا ببینیم کدامشان ایثار می کند! یعنی اینکه کدامشان ما را از اتاق خارج کرده و بیرون از اتاق با ما بازی می کند تا دیگری بخوابد و قابل توجه دوستان اینکه اغلب اوقات بابایی مهربان این عمل را انجام می دهد این مامانی همیشه می گوید شبها وقت خواب است و نباید از اتاق بیرون برویم و چراغ را روشن کنیم یعنی سعی میکند از الان ما را آموزش دهد ولی ما که آموزش پذیر نیستیم همینطور به غرزدنمان ادامه میدهیم خلاصه بعد از اینکه با بابایی رفتیم و کمی بازی کردیم برمیگردیم و مامانی را بیدار میکنیم تا ما را بخواباند این بود انشای ما در مورد تعطیلات و بعد از آن برای تشکر از بابایی یک عکس از خودمان و او برایتان میگذاریم اگر گفتید بابایی کو؟ ته نوشت: نمیدونم ماجراهای کودک فهیم رو تو چلچراغ کدوماتون میخوندید یا میخونید! این شیوه نگارش رو من از اون یاد گرفتم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
+ نوشته شده درسه شنبه یازدهم فروردین 1388ساعت 8:14 توسط تیستو و نی نی |