تبليغاتX

 Lilypie Expecting a baby PicLilypie Expecting a baby Ticker تیستو مامان می شود - مامانی خیلی لوسه...

 

 

 

   

 تیستو مامان می شود

  خاطرات مسافری که تو راهه
   
تیستو 28 سالشه، 5 سال از ازدواجش میگذره،مهندسه، مشغول به کاره، تازه امسال فوق لیسانس هم قبول شده و از بهمن کلاساش شروع شده، دلش نی نی میخواسته ولی به خاطر یه سری شرایط انتظارش رو نداشته، حالا منتظره...
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

پیوندهای روزانه
اسباب بازي
جدول رشد كودك2
جداول رشد كودك1
تعيين سن بارداري بر اساس سايز جنين
تخت و كمد نوزاد
فیلمهای رشد جنین
اینم از رشد مامان جنین
عکسهای سه بعدی جنین
افزایش سایز جنین در مقایسه با گیاهان
اسم اسم اسم
ترانه های کودکان
کتابخانه والدین
مرکز جنین ایرانیان
نی نی سایت
فرهنگ نام گذاری
سایت کودکانه
موسسه مادران امروز
کتاب کودک
پروفسور سلطانزاده
Amazing Pregnancy
بارداری و زایمان
آمادگی دوران بارداری
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386

پیوندها
نیکا کوچولو
نی نی های مردادی
فرشته کوچولوی بهشت ما(شیلا)
برای نخود و فندقم
هدیه ای دیگر
نی نی متولد مهری(لیلا)
نی نی ناز و مامان باباش
زندگی در کنار تو زیباست(روشن)
از آسمون هفتم(پاییزا)
خاطرات مامان جون راحله
داداش هومن خودمون(كتايون)
خاطرات کودک من(ایرن)
نی نی تو راهی
آقا ایلیا
مسافر کوچک(آذین)
خاطرات النا(مامان صنم)
پارميدا خانم (مامان ميتي)
میهمان ارزشمند الهی(شیوا)
هدیه آسمانی(ری را)
زندگی خوب من (مژگان)
کودک ما( آذر)
ققنوس
دلبند(آزيتا،بازكن، منم)
يه مامان منتظر(طاها كوچولو)
عسل بانو و ني ني
خاطرات من و همسر(ليلا)
جاودانه (الي)
ما و تو (يه شازده پسر)
نيلوفر نازگل مامان(پرند)
من هم مامان شدم (حسين و عاليه)
آقا پسر خوشگل ما(افشين مامي)
الناز و دختر خوشگلش
سرآغاز زندگي (مريم مادر)
زندگي من( فربد و ترمه)
دل نوشتهاي مادرانه
ماهان عسلي

آمار و فيد وبلاگ
Free counter and web stats  RSS 

طراحی قالب

POWERED BY
BLOGFA.COM
 

 مامانی خیلی لوسه...

 آقا یه مسافرت رفتیم و اومدیم ها،

این مامانی خودش رو مریض کرده،

هنوز هم خوب نشده،

الکی هم میگه همه اش تقصیر نی نیه که نمی تونم قرص بخورم!

حالا من نمی گم دکتر بهش گفته قرص بخور،

ولی اون تنبلی میکنه و نرفته دوا رو بگیره!

یه چیز دیگه،

یه عالمه مشق باید بنویسه،

من هر روز صبح زود یه جوری بالاخره بیدارش میکنم

که پاشه درسش رو بخونه

مثلا یه بار گشنه اش میکنم،

یه بار تکون میخورم یه جوری که بفهمه،

بازم پا نمیشه فقط میره یه چرخی میزنه میاد میخوابه باز.

این چند روزه پاش درد میکرد هی میگفت چون مجبورم یه وری بخوابم

پام درد میگیره

چشمتون روز بد نبینه،

صبح ساعت ۴ پاش گرفت!

خب یه کمی درد داشت،

ولی نه انقدر که این مامانی من ادا در آورد،

جالب اینجاست که گرفته بود دست بابایی رو فشار میداد که بیدار بشه

اون هم اصلا به روش نمیاورد

آخرش دیگه داد زد تا بابایی بیدار بشه

اون طفلکی رو هم کلی ترسوند و یه کمی خودش رو لوس کرد

بعد تا بابایی یه ذره به پاش دست زد حالش خوب شد

هی من بهش گفتم بیدار بمون ها، امتحان داری این هفته

ولی انقده تنبله که دوباره گرفت خوابید.

اگه دو روز دیگه اومد بهتون گفت به خاطر این نی نی به درسام نمیرسم

کسی باور نکنه ها.

حالا ما گفتیم

 

 

   نوشته شده دردوشنبه بیست و ششم فروردین 1387  ساعت 9:15  توسط تیستو و نی نی