|
آقا یه مسافرت رفتیم و اومدیم ها،
این مامانی خودش رو مریض کرده،
هنوز هم خوب نشده،
الکی هم میگه همه اش تقصیر نی نیه که نمی تونم قرص بخورم!
حالا من نمی گم دکتر بهش گفته قرص بخور،
ولی اون تنبلی میکنه و نرفته دوا رو بگیره!
یه چیز دیگه،
یه عالمه مشق باید بنویسه،
من هر روز صبح زود یه جوری بالاخره بیدارش میکنم
که پاشه درسش رو بخونه
مثلا یه بار گشنه اش میکنم،
یه بار تکون میخورم یه جوری که بفهمه،
بازم پا نمیشه فقط میره یه چرخی میزنه میاد میخوابه باز.
این چند روزه پاش درد میکرد هی میگفت چون مجبورم یه وری بخوابم
پام درد میگیره
چشمتون روز بد نبینه،
صبح ساعت ۴ پاش گرفت!
خب یه کمی درد داشت،
ولی نه انقدر که این مامانی من ادا در آورد،
جالب اینجاست که گرفته بود دست بابایی رو فشار میداد که بیدار بشه
اون هم اصلا به روش نمیاورد
آخرش دیگه داد زد تا بابایی بیدار بشه
اون طفلکی رو هم کلی ترسوند و یه کمی خودش رو لوس کرد
بعد تا بابایی یه ذره به پاش دست زد حالش خوب شد
هی من بهش گفتم بیدار بمون ها، امتحان داری این هفته
ولی انقده تنبله که دوباره گرفت خوابید.
اگه دو روز دیگه اومد بهتون گفت به خاطر این نی نی به درسام نمیرسم
کسی باور نکنه ها.
حالا ما گفتیم
|