|
دیروز داشتم به حرفای مامانی و بابایی گوش میدادم،
(حالا نگید بچه آدم نباید حرفای تو خونه رو جلوی بقیه بزنه )
مامانی داشت از بابایی تشکر میکرد که کاش همیشه اون کارای خونه رو میکرد،
میگفت آخه حالا که تو کارها رو میکنی،
خیلی بهتر شده،
ظرفشویی هیچ وقت کثیف نیست،
همه ظرفها شسته میشه بعد از غذا پختن و خوردن،
همیشه شام داریم و ...
حالا من قدیما که نبودم ببینم چطوری بوده،
الان هم خونه تمیز نیستها!
دو هفته است از مسافرت اومدیم تازه دیروز مامان اینا
همه چیز رو جمع کردن،
بماند که هنوز هم خونه رو جارو نکردن و دستمال نکشیدن
ولی مثل اینکه حالا بابایی آشپزخونه رو حداقل مرتب نگه میداره
مامانی هم که کلی خوش به حالشه کلاْ،
چون حتی آب خوردن رو بابایی براش میاره،
اون هم از صبح تا شب یا یه کتاب دستشه یا کامپیوتر جلوشه یا خوابه
من همینجا به جای مامانی از بابایی تشکر می کنم
به دنیا که بیام بابایی خودم باهات یه عالمه بازی می کنم
با هم فوتبال نگاه میکنیم،
با هم ماشین بازی میکنیم،
تازشم اون ماشینی که تو خریدی از اونی که مامانی خریده خیلی بهتره
مامانی فکر کرده من دخترم رفته یه ماشین رنگی و گل گلی خریده؟
صبر کن به دنیا بیام بابایی
کلی دوستت دارم
|