|
آقا من جدیداً یاد گرفتم شبها واسه خودم معلق بزنم
راستی از "آقا" گفتنم حتماً فهمیدید ماجرا چیه دیگه!
ما همون نی نی گل پسر مامان و بابا موندیم فعلاً
تا اطلاع ثانویه!
خب داشتم میگفتم،
مامانی فقط بعضی شبها که پاش میگیره یا
تشنه اش میشه یا بالاخره به یه دلیل دیگه ای بیدار میشه
میفهمه که بعله همونی که میترسیده سرش اومده
از چی میترسیده؟
صبر کنید میگم...
این مامانی و بابایی ما همیشه همیشه به خواب شبشون خیلی اهمیت میدن
البته میگن دلیلش اینه که وقتی ازدواج کردن بابایی سرباز بوده
صبحهای خیلی زود باید میرفته
اینا هم عادت کردن شبها زود بخوابن
حالا هی میگفتن اگه نی نی شبها بیدار بشه
کی قراره بهش برسه؟؟
به نتیجه نمیرسیدن...
حالا فعلا که من این پروژه رو شروع کردم
ببینم چی میشه...
حداقل میتونم مامانی رو عادت بدم که شبها یه کم بیشتر بیدار بمونه یا نه
هرچند که انقدر سنگین میخوابه که اصلاً متوجه نمیشه،
فقط وقتایی که به دلایل بالا بیدار میشه می بینه
که من مشغول فعالیتم....
کی زورم زیاد میشه که لااقل یه موقعهایی یه لگد بزنم محکم
که هر دوشون از خواب بپرن
|