|
آقا من سوژه واسه غر زدن ندارم فعلاْ
مامانی به کمک مامان بزرگ ضد حمله زدن و
یه قرصی مامان بزرگ بهش داده که دیگه پاش نمیگیره،
در نتیجه شبها دیگه بیدار نمیششششششه
ادامه خریدا و تهیه وسایلم رو هم که اون یکی مامان بزرگ داره انجام میده،
خب من چیکار کنم به نظر شما حالا؟
میخوام یه سری کارای جدید که دوستام یادم دادن رو تمرین کنم
ولی خب هنوز نشده باید صبر کنم فکر کنم یه کمی،
مثلا شیرجه زدن، اینور اونور رفتن تو شکم مامانی،
لگدهای محکمتر زدن و . . .
راستی مامانی بهم یه قولی داده،
گفته از این هفته یه نمایشگاهی قراره شروع بشه،
که میخواد بره تو اونجا یه عالمه کتاب برام بخره
با یه عالمه سی دی شعر و قصه،
آخه میدونین مامانی من تنها شعری که بلده
یه توپ دارم قلقلیه است و خب من خسته میشم
همه اش این شعره رو بشنوم که 
به مامانای دوستای من هم گفته بیان
همین جا من هم دعوت میکنم از همه تون
بیایین یه روزی با هم بریم که هرکدوممون مامانمون یه چیزی رو بلد نبود،
از مامان اون یکی یاد بگیره که چی بخره
میاییددددددد؟؟؟
|