تبليغاتX

 Lilypie Expecting a baby PicLilypie Expecting a baby Ticker تیستو مامان می شود - عشق كلاس

 

 

 

   

 تیستو مامان می شود

  خاطرات مسافری که تو راهه
   
تیستو 28 سالشه، 5 سال از ازدواجش میگذره،مهندسه، مشغول به کاره، تازه امسال فوق لیسانس هم قبول شده و از بهمن کلاساش شروع شده، دلش نی نی میخواسته ولی به خاطر یه سری شرایط انتظارش رو نداشته، حالا منتظره...
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

پیوندهای روزانه
اسباب بازي
جدول رشد كودك2
جداول رشد كودك1
تعيين سن بارداري بر اساس سايز جنين
تخت و كمد نوزاد
فیلمهای رشد جنین
اینم از رشد مامان جنین
عکسهای سه بعدی جنین
افزایش سایز جنین در مقایسه با گیاهان
اسم اسم اسم
ترانه های کودکان
کتابخانه والدین
مرکز جنین ایرانیان
نی نی سایت
فرهنگ نام گذاری
سایت کودکانه
موسسه مادران امروز
کتاب کودک
پروفسور سلطانزاده
Amazing Pregnancy
بارداری و زایمان
آمادگی دوران بارداری
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386

پیوندها
نیکا کوچولو
نی نی های مردادی
فرشته کوچولوی بهشت ما(شیلا)
برای نخود و فندقم
هدیه ای دیگر
نی نی متولد مهری(لیلا)
نی نی ناز و مامان باباش
زندگی در کنار تو زیباست(روشن)
از آسمون هفتم(پاییزا)
خاطرات مامان جون راحله
داداش هومن خودمون(كتايون)
خاطرات کودک من(ایرن)
نی نی تو راهی
آقا ایلیا
مسافر کوچک(آذین)
خاطرات النا(مامان صنم)
پارميدا خانم (مامان ميتي)
میهمان ارزشمند الهی(شیوا)
هدیه آسمانی(ری را)
زندگی خوب من (مژگان)
کودک ما( آذر)
ققنوس
دلبند(آزيتا،بازكن، منم)
يه مامان منتظر(طاها كوچولو)
عسل بانو و ني ني
خاطرات من و همسر(ليلا)
جاودانه (الي)
ما و تو (يه شازده پسر)
نيلوفر نازگل مامان(پرند)
من هم مامان شدم (حسين و عاليه)
آقا پسر خوشگل ما(افشين مامي)
الناز و دختر خوشگلش
سرآغاز زندگي (مريم مادر)
زندگي من( فربد و ترمه)
دل نوشتهاي مادرانه
ماهان عسلي

آمار و فيد وبلاگ
Free counter and web stats  RSS 

طراحی قالب

POWERED BY
BLOGFA.COM
 

 عشق كلاس

 نميدونم چرا ماماني من انقده كلاس رفتن رو دوست داره،

هر هفته كه هي پا ميشه يكشنبه ها و چهارشنبه ها ميره دانشگاه،

تا ساعت هشت شب هم مي مونه دانشگاه!

حالا اونا هيچي. اين همه كتاب و سايت و مقاله

 (اين رو از دانشگاه ماماني ياد گرفتم بس كه همه استاداشون هي ميگن مقاله بديد مقاله بديد!

اولاش فكر ميكردم ميخوان سوپ بخورن ميگن ملاقه بديد، بعدنا ديدم نه اين يه چيز ديگه است،

و البته چيز خوبي هم نيست چون ماماني و همه دوستاش هي غر ميزنن)

خلاصه اين همه كتاب و . . . و اين همه دوست تو ني ني سايت ،

باز رفته براي من و به بهانه من البته اسمش رو يه كلاسي نوشته

ديروز هم دفعه اولش بود،

حالا باز خوبه اين كلاسه توش يه عالمه تشك و بالش هست،

خانم معلمشون هم همون اولش گفت

هركي دوست داره و خسته شد ميتونه راحت بره رو اين تشكها دراز بكشه

درسته كه خب اين كلاسه هم باز آدم رو خسته ميكنه،

ولي كاشكي ماماني همه كلاساش اينجوري بودن!

تازه توش آهنگ گذاشتن،

خوابيدن و يه كمي ورزش كردن و اومدن خونه

 

پي نوشت ( اين كلمه رو ديگه واقعا از ماماني پرسيدم)

۱- از كامنتهاي دوستام تو پست قبلي فهميدم كه همه مامانا عين هم هستن،

ديگه ناراحت نيستم . كتاب بخونه هر چقدر خواست تند بخونه هم اشكالي نداره.

۲- بابايي گفت بنويسم اون كه تازه جمعه يه كتاب سخت برام خوند،

يعني هموني كه كلمه هاش سخت سخته و بهش ميگن قرآن

پس من ديدم كه خوب ميخونه ديگه نبايد لگد بزنم بهش ديگه

۳- اين خاله مرجون حسودي من رو ميكنه.

(مدركش هم اينجاست)

 به نظر شما يه كمي براش دير نيست الان؟ آخه ۲۱ سالشههههههه

۴- مامانی گفت بگم که این کلاسه فقط ورزش نیست که،

یه کلاسه برای این دورانی که من تو شیکم مامانی هستم،

و آمادگی برای وقتی که من میام بیرون از اون تو،

متوجه شدید؟

 

 

   نوشته شده درسه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387  ساعت 10:42  توسط تیستو و نی نی