تبليغاتX
تیستو مامان شده - نو که اومد به بازار

تیستو مامان شده

خاطرات مسافر از راه رسیده

۱-قبل از اینکه از کورش خان خبری باشه،

پدر من همه اش میگفت دوستانش که نوه دارند

میگن بچه بادومه و نوه مغز بادوم...

آخه یعنی چی مگه میشه آدم کسی رو بیشتر از بچه خودش دوست داشته باشه

حالا سه روز که تو هفته خونشون هستیم

دو روزی هم که نیستیم زنگ میزنه و حال نوه اش رو می پرسه

۲- مامان من می گفت،

من دیگه بچه های خودم رو بزرگ کردم،

بچه دار می خواهی بشی رو من حساب نکن برای نگهداریش

حالا سه روز هفته نگهش میداره

وقتی هم که میخوام ببرمش خونه اون یکی مادربزرگش

یه روز اون نگه داره،

باز میگه اگه اذیتشون میکنه من هم بیام

۳- حالا دیگه کسی بهمون زنگ نمیزنه حال ما رو بپرسه

همه زنگ میزنن حال کورش رو بپرسند

۴- حالا دیگه هرکی هرجا میره برای کورش خرید میکنه

به اینا میگن دلتنگیهای یه مامان حسود

ولی خب خداییش بد هم نشده،

قبل از کورش تلفن ما سال به سال هم زنگ نمیزد

حالا در روز حداقل یه دو سه باری خانواده بهمون زنگ میزنن

سه ماهگی کورش هم گذشت

یعنی مرخصی من نصف شد!

کی می تونه دیگه برگرده سرکار؟

 

 

+ نوشته شده درشنبه نهم آذر 1387ساعت 15:53 توسط تیستو و نی نی |