تبليغاتX
تیستو مامان شده - من و نوای موسیقی

تیستو مامان شده

خاطرات مسافر از راه رسیده

بله داشتم میگفتم!

چی رو ؟ خب بابا جون یه ذره صبر داشته باشید

داشتم میگفتم که من تصمیمم رو گرفتم

میخوام نوازنده بشم!

تعجب نداره که ...

آخه این شغل بابا و مامان جان بنده که به درد نمیخوره

مهندس؟!! آخه اصلا این هم شد کار؟

صبح زود باید بیدار شن

بدو بدو حاضر شن برن بیرون

بعدش هم بیان خونه عصری

آخرش هم وقتی پرستار من میگفت من انقده پول میخوام!

میگفتن ما خودمون حقوق روزانه مون از انقده خیلی کمتره!!

پس من هم مهندس نمیخوام بشم اصلا اصراری نکنید!!

میخوام نوازنده بشم مثل دایی مجید

صبحها تا هر وقت بخواد میخوابه!

بعدش حالا هر از گاهی لطف میکنه میره مغازه بابایی

راحت براش زن میگیرن بدون اینکه خونه و شغل و...داشته باشه

البته شغلش همون مثلا مغازه بابایی کار کردنه

بعدش میشینه همه اش تو اتاقش ساز میزنه

اینترنت هم که کار میکنه درباره سازه

یه عالمه هم ساز داره تو اتاقش

از در و دیوارش هم ساز ریخته همینطوری

من هم عاشق اتاقشم

تا میذارنم تو روروئک بدو بدو خودم رو میرسونم به اتاق دایی جون

انقده هم به سازاش نگاه کردم و هی خواستم بزنم

برام رفت بهترین عیدی رو خرید!!

این هم من و عیدیم:

اینجا هم اولین کنسرتم رو برگزار کردم:

می بینین چه هنرمند خاکی ای هم هستم؟

اجازه میدم طرفدارام بیان نزدیکم!! 

 

+ نوشته شده درجمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 10:36 توسط تیستو و نی نی |